فراسوی خبر... پنجشنبه ۵ بهمن

حاکم عُریان و طناب دارش  

منصور امان

در همان روزی که به دستور آخوند خامنه ای دو زندانی سیاسی و عقیدتی به قتل رسیدند، او به لفاظی در باره غزه پرداخت و بُزدلانه از گوشه آسوده بر طبل جنگی کوفت که رژیم او را به کام یکی از خطرناک ترین بُحرانهای خارجی تاریخ اش فرو برده است. او به این ترتیب به گونه ناخواسته رابطه مُستقیمی که بین تضعیف از سر بُحران خارجی و قُدرت نمایی و تهاجُم در داخل وجود دارد را به خوبی آشکار کرد.

درجه فشاری که رژیم ولایت فقیه زیر آن دست و پا می زند را از آنجا می توان دریافت که برای اعدام مُحمد قُبادلو حتی تشریفات ظاهری قصابخانه خود را نیز به دور انداخت و هدفی که از این اقدام تبهکارانه می جست را مقدم بر هر امر دیگر قرار داد. همین اضطرار، قتل ماموستا فرهاد سلیمی را پس از چهارده سال زندان در دستور کار دستگاه حاکم گذاشته است.     

هدف رژیم ج .ا از ارتکاب این جنایتها و خاستگاه آن در این میان بر کمتر کسی پوشیده مانده. نگاهی به شبکه های اجتماعی و موج توده ای واکُنش به جدیدترین تبهکاری آن نشان می هد که چگونه حاکم عُریان گردیده و با تابلوی مقاصد بُزدلانه اش بر گردن، در سطح شهر گردانده می شود.

برای یک دوره، ایجاد تنش در مُناسبات با جهان پیرامون و بُحران زایی خارجی در نقش کاتالیزاتور بُحران داخلی و تضادهای سر باز کرده ناشی از آن عمل می کرد. جنگ هشت ساله با عراق نماد استراتژی خُروج رژیم حاکم از وضعیت دُشوار و شکننده خود است که به مدد آن سرکوب خونین مُخالفان و مُعترضان و کنار زدن مُطالبات بخشهای گوناگون جامعه را سازمان داد.

قیام دانشجویی ۱۷ تیر ۱۳۷۸، سرفصلی بود که تهدید سرنگونی را بار دیگر در صدر فهرست ضرورتهای داشتن بُحران و دُشمن خارجی نشاند. در دوره جدید، جنگهای نیابتی و فرقه ای جای جنگ کلاسیک را گرفت و اتیکتهای اختراعی برای آن مانند عقبه استراتژیک و قُدرت منطقه ای، در همان حال که به ماشین سرکوب سوخت می رساند، همزمان سُلطه دستگاه نظامی و امنیتی ولی فقیه بر قُدرت و ثروت و برتری آن بر باندهای درونی را نیز تضمین می کند.

بر این مبنا، بُحران خارجی یک فاکتور مُستقل در سیاستهای رژیم ج.ا نیست، بلکه عُنصری وابسته به پارامتر تضاد بین آن و جامعه است. دُشمن تراشی و دستاویز دُشمن خارجی، وظیفه دارد محورهایی که این تضاد را تولید و فعال می کند را به حاشیه ببرد و راه طرح و باز شدن آن را مسدود سازد. راست این است که اسلام سیاسی حاکم در تمامی برنامه های خود شکست خورده و بی لیاقتی و فساد آن، زمینی سوخته برای کشور و فاجعه ای تمام عیار برای مردُمان آن به بار آورده است. چهل سال پس از به تصرُف قُدرت، رژیم ولایت فقیه نه در پهنه اقتصاد و معیشت و نه در حوزه زندگی مدنی حتی یک دلیل که ماندن آن در قُدرت را توجیه کند و مشروعیت ببخشد، وُجود ندارد.       

این تضاد را اعدام نمی تواند حل کند، همانگونه که آویختن به بُحران خارجی با هر درجه شدت نتوانست. تاختن روی مرکب جنگ و دُشمن، فقط توانست صف بندی قاطعی در جامعه علیه ماجراجوییهای خارجی نظام ایجاد کند. در مورد قتل اسیران جُنبش انقلابی دستگاه حاکم نباید به انتظار ایجاد یک جبهه بنشیند، این جبهه موجود است و از دی ماه ۹۶ گام به گام گُسترده تر و فشُرده تر رویاروی آن ایستاده است. جنایات رژیم ج.ا بر این زمینه روی می دهد و مسیر توفانی که به صورتش می وزد را تغییر نخواهد داد.    

 

 

بازگشت به صفحه نخست