فراسوی خبر... پنجشنبه ۱۶ اردیبهشت

شُعاری که به کاخ سفید هم رسید

منصور امان

در همان حال که ادامه گُفتُگوها پیرامون "برجام" در وین به هفته آینده موکول گردیده، ایالات مُتحده تصویری که از طرف مُذاکره خود دارد را ترسیم کرده است. آنچه که وزیر خارجه این کشور، آقای بلینکن، در این رابطه ابراز داشته، شباهت شگفت آوری به تعریفی دارد که مُعترضان ایرانی چهارسال پیش در جریان خیزشهای سراسری خود از ترکیب و توازُن رژیم حاکم ارائه کردند.

وی می گوید نمی خواهد وارد "حدسیات پیرامون این یا آن نتیجه انتخابات ریاست جمهوری" مُلاها شود، چون "روشن است که در سیستم ایران، رهبر تصمیم گیرنده است و اوست که تصمیمهای اصلی و کلان را می گیرد". این بدان معناست که دموکراتهای آمریکا چندان دیگر به تقسیم بندی دوگانه تُند رو میانه رو در ساختار قُدرت ج.ا باور ندارند. این جناح قُدرتمند سیاسی از هنگام صدارت آقای بیل کلینتون و در دوره های مُختلفی که قُدرت را در دست داشته و نیز حتی آنگاه که نقش اپوزیسیون را عُهده دار بوده، سیاست ایران خود را به گونه یکجانبه بر این پایه بنا کرده و در طالع ج.ا یک دگردیسی جادویی از اژدها به پروانه را می دیده است.

اکنون دولت آقای بایدن در قُطب مُخالف دیدگاه پیشین اش جایی برای خود می گشاید؛ نُقطه ای که در تسخیر مُخالفان رژیم ج.ا است. ایران در سال ۹۶ شاهد حُضور یک جُنبش قُدرتمند و گُسترده سرنگونی طلب بود که اُمیدی به تغییر شرایط در چارچوب نظم حکام نداشت و توهُم نسبت به چهره های بزک کرده ای که وعده امروز و فردای بهبود را می دادند را پشت سر گذاشته بود. مُعترضان و مُخالفان بر سر دستگاه حاکم فریاد می کشیدند: "اصلاح طلب، اُصول گرا دیگه تمومه ماجرا"؛ شُعاری که به سُرعت تبدیل به یک گُفتمان شد تا جایگاه قُطب جامعه را صیقل بزند و جهتگیری و روش مُبارزاتی جنبشها و حرکتهای پس از دی ماه ۹۶ را تبیین کند.

بی تردید واشنگتُن روی قطار مُعترضان ایرانی نپریده، اما سُست شدن دُگم دیرینه آن مبنی بر حاکم بودن قُدرت دوگانه در ایران نیز در خلاء اتفاق نیفتاده و از جُمله زیر تاثیر گُفتمان عُمومی جامعه و شفافیتی که خیزش ۹۶ به آرایش سیاسی نیروها در ایران داد، صورت پذیرفته است. علت نزدیکی دیدگاه دولتهای آقایان ترامپ و بایدن در این باره، سرچشمه گرفتن از واقعیتی یکسان است که موقعیت داخلی حاکمیت ج.ا و شرایطی که در آن بسر می برد، یک بخش مُهم آن را تشکیل می دهد. 

در همین راستا آن دسته از رویدادهای سیاسی مانند انتخابات شکست خورده مجلس مُلاها، که "بالا" و "پایین" را به گونه نمایان تری از یکدیگر مُتمایز می سازد و این دو نیروی اصلی را به رویارویی در پیشاپیش صحنه دعوت می کند، بازتاب دهنده تصویر بی واسطه ای است که در آن چگونگی ترکیب قُدرت حاکم و میزان نقشی که به گونه واقعی در میدان رویارویی بازی می کند، نقش بسته است.

ارزیابی وزیر خارجه آمریکا از نمایش انتخابات ریاست جمهوری مُلاها، صحه گذاری بر شرایط مُشخصی است که ایالات مُتحده در نگاه به منافع و علائق خود در این نُقطه از جهان نمی تواند آن را نادیده بگیرد. هنوز معلوم نیست این درک تا چه اندازه در سیاستهای عملی ایالات مُتحده برای غلبه بر بُحران ج.ا مُنعکس می شود، روشن این است که راه حل برآمده از چنین درکی فقط می تواند بُنیادی و پایدار باشد.

مردُم ایران ولی دقیق و بُرا درک خویش را به برنامه عمل تبدیل کرده اند. تحریم کوبنده انتخابات مجلس مُلاها تجلی این رویکرد در صحنه عمل بود و تحریم نمایش انتخابات ریاست جمهوری که جامعه از هم اکنون طلایه اش را به درخشش درآورده، این نتیجه گیری را ژرفش بیشتری خواهد داد.

این جبهه آرایی، تولید کننده فشاری است که طرفهای خارجی رژیم ولایت فقیه را به ارزیابی دوباره یافته هایشان وادار می کند تا آنها نیز این جبر را به "نظام" مُنتقل کنند. جُنبش سرنگونی از این مُعادله دو چندان سود می برد: نخُست از مُبارزه مُستقیم خود علیه حاکمیت و بار دیگر از تضعیف آن به واسطه فاکتورهای بین المللی.

این ویژگی، تحریم انتخابات را به یک تاکتیک فعال مُبارزاتی فرا رویانده که از سویی به دلیل وحدت عمل سراسری و اندیشیده شده، صف جُنبش سرنگونی را فشُرده تر و رویکرد مُبارزاتی اش را رادیکال تر و جسورانه تر می کند و از سوی دیگر، هزینه سازش خارجی را برای حاکمیت به گونه دردناک و تعیین کننده ای افزایش می دهد.    

 

 

 

 

بازگشت به صفحه نخست