|
عاشقانه ها فتح الله کیائیها
عاشقانه هایت را خواندم با رنگ خون بر سنگفرش سرد شقاوت آنجا که سنگهای نام آشنا زیر پتک فریب خرد می شوند.
عاشقانه هایت را دیدم در لابلای کیسه های پلاستیک هنگام تند باد شقاوت که بی رحم می وزید. با گلوله ها و کلوله ها و گلوله از تفنگ شیخ و شاه همراه وعده های فریب آلوده صهیون و حنای بی رنگ امپریالیست.
پیراهنت کجاست؟ تا پرچمش کنم خون سرخ ات را انقلاب و ماده شیران رهایی را طلایه داران روشنایی خورشید.
عاشقانه هایت را شنیدم در ترانه ی بابا وقتی که می خواندت. کجایی سپهر من و تو اما مستانه می خرامیدی.
عاشقانه هایت را گریستم در زیر زانوان خمیده ی مادر که اندوه را می رقصید .
ای کاروان پر شکوه خاوران رسم خونینت را می ستایم و عاشقانه هایت را که با شکوه و پر از راز بر گلوی خونین سپیدارهای بلند قامت دیروز پیوند بسته اید.
عاشقانه هایت را شنیدم وقتی که نه گویان از هفت خوان فریب ،خدعه و نیرنگ گذشتی.
عاشقانه هایت سرود و پرچم فرداست، می دانی؟
ای عاشقان سرود رهایی را چه با شکوه خواندید.
منبع: نبرد خلق شماره ۴۹۹، آدینه یک اسفند ۱۴۰۴ - ۲۰ فوریه ۲۰۲۶
|