|
متن سخنرانی مهرداد قادری در همایش پنجاه و پنجمین سالگرد رستاخیز سیاهکل
رفقا، دوستان با سپاس از حضورتان، خوش آمدید
سالهای پر تلاطمی را پشت سر گذاشتیم و همچنان شاهد سرکوب، کشتار و نسل کشی هستیم. نسل کشی خلق فلسطین در نوار غزه و کرانه باختری همچنان بدست صهیونیستهای اسراییلی ادامه دارد. کشتار اطفال و مردم بی گناه غزه طی سه سال گذشته همه مرزهای فاجعه را در نوردیده. ما از آغاز این نسل کشی را محکوم کردیم و همچنان بر حق مردم فلسطین برای بازگشت به سرزمینهای اشغالی، خودگردانی و حق داشتن دولتی مستقل پافشاری می کنیم. آنطور که به نظر می رسد پس از سقوط دولت بشار اسد در سوریه، اسراییل خواهان کسترش هر چه بیستر سرزمینهای اشغالی با یورش ارتش و با حضور شهرک نشینان مسلح می باشد. در سوریه خطر سرکوب دوباره خلق کورد روزبروز بیشتر شده و نیروهای مرتجع به سوی دامن زدن به جنگ و هرج و مرج دوباره در این کشور قدم بر می دارند. رژیم جمهوری اسلامی این بازنده بزرگ ژیوپولیتیک با از دست دادن نفوذ در سوریه و گوشه نشینی در لبنان و فلسطین نه تنها حضور فیزیکی سپاه پاسداران و دیگر عاملان مستقیم خود را از دست داده، بلکه با سقوط دولت اسد و آخرین تحولات در روابط سوریه و روسیه و تثبیت حضور جنبی روسیه، ایران هر چه بیشتر منزوی و بیرون رانده شده. اغلب تنها به پیامدهای سیاسی این فعل و انفعالات میپردازیم، اما در واقع جنبه اقتصادی آن که کمتر به چشم می خورد نیز نقش مهمی را ایفا می کند. الیگارشی سیاسی، اقتصادی و نظامی بنیادهای ولی فقیه و سپاه و نقش آنها کلید درک حضور رژیم ولایت فقیه در منطقه است. خامنه ای با به تباهی کشیدن زندگی مردم و سرکوب وحشیانه و بیسابقه سعی در بقای اختاپوس سیاسی اقتصادی خود را دارد. البته بسیار روشن است که عکس العملل های خامنه ای و نیروهای سرکوبگرش نسبت به قیام دی ماه امسال فقط با قدرت مردم و خطر سقوط رژیم تعریف می شود. در یک کلام ظرف چند سال جبهه مقاومت به جبهه شکست تبدیل شده. رژیم ولایت فقیه با حضور در سوریه چشم انداز بسیار مهمی در بازسازی زیرساختهای منهدم شده در این سالها را داشت. الیگارشی اقتصادی و نظامی رژیم جمهوری اسلامی و سپاه پاسداران وجوه هنگفتی را در سرمایهگذاریهای حال و آیندهشان را از دست دادند. نگاه به نقش رژیم در منطقه را نمیتوان به جغرافیای خاورمیانه محدود کرد، چرا که نیروهایی که در فلج کردن نقش جمهوری اسلامی و نفوذ نیروهای نیابتیش فعالانه وارد عمل شدهاند یعنی اسرائیل و آمریکا، برای تضعیف رژیم به خاورمیانه بسنده نمیکنند. این به روشنی در حمله و فشار به ونزوئلا دیده میشود. حمله آمریکا و دستگیری «مادورو»، یک شبه سرمایهگذاریهای جمهوری اسلامی که فقط یک پیمان همکاری ۲۰ میلیارد دلاری را شامل نمیشد بلکه در گوشه و کنار سرمایهگذاریهای هنگفت دیگر نیز دیده میشدندرا نابود کرد، به طور مثال بانک مشترک ایران ونزوئلا که در واقع فقط با پولهای ایران عمل میکرد. هرچند به صورت خلاصه به موقعیت جمهوری اسلامی خارج از مرزها برخورد کردیم اما روشن است که این موقعیت بدون انعکاس داخلی نیست. نشانه بارز این هم قیام مردمی دی ماه امسال است. نیروهایی در دنیای سیاست هم در ایران (رژیم و همپالگیهایش) و در جهان (نیروهای کمپگرا) که به طور مشخص پیروان تز «دشمن دشمن من دوست من است» هست، این قیام را نتیجه فعالیتهای سرویسهای مخفی اسرائیل و نقشههای امپریالیستی جلوه دادند تا حدی که شعبان بیمخهای امروزی و نه تنها آنها خواهان دخالت نظامی آمریکا شدند. همین جا بگویم و تکرار کنیم که ما با هرگونه دخالت نظامی کشورهای خارجی مخالفیم. ما برعکس می گوییم قیام راه راهگشا و در نهایت انقلاب دموکراتیک مردم ایران، کلید آزادی و حاکمیت ملی است. این ریزش ساختاری که امروز در ایران شاهد آن هستیم نتیجه توطئههای امپریالیستی یا نقشه های پشت پرده نیست، در واقع این نیز نتیجه عملکردالیگارشی اقتصادی سیاسی ولی فقیه می باشد. سرمایهداری رانتخوار ایران دیگر حتی برای خودیهایش هم کارآمدی ندارد. انباشت سرمایه متوقف شده و وقتی که انباشت متوقف میشود کل ساختار اقتصادی اعم از دولتی و خصوصی وارد بحران می شود. ورشکستگی بانک سرمایه، نقطه آشکار این بحران بود. با بیش از ۵ میلیارد دلار ضرر و انبوهی از بدهی های بزرگ بازگردانده نشده و وامهای «اهدایی» به اطرافیان و الیگارشی رژیم، پروژههای غیر مولد بزرگ، شبکههای سیاسی و اقتصادی نیز زیر بار این ورشکستگی هنگفت درهم فرو ریختند. اینها سرمایهگذاریهای مولد نبودند، نه کار تولیدی می کردند و نه ارزش اضافی می آفریدند، بلکه ابزاری برای توزیع مجدد درآمد ( رانت ) و خودکفایی بورژوازی ایران بودند. با شباهت زیادی به ورشکستگی بانکهای آمریکایی و اروپایی در ایران نیز دولت دست نشانده این الیگارشی دریده نمیتوانست ورشکستگی بانک آینده را بپذیرد و سریع آن را به یک بانک دولتی تبدیل کرد و بدهی ها را جذب کرد و مبالغ هنگفتی پول برای پوشش ضررها چاپ کرد، با این وصف توانستند فقط ضررها را به جامعه تزریق کنند. این ترفند همیشگی سرمایهداری پولی و مالی است. سودها را خصوصی و ضررها رو اجتماعی میکنند. این سیستم سالهاست که با درآمدهای نفتی خودش را نجات میدهد. دلارهای نفتی، واردات، ثبات پول و مصرف داخلی را تضمین میکردند. این درآمدها انباشت به حساب نمی آیند بلکه تنها رانت خواری هستند و تنها به صورت موقت تضادها را کمرنگ میکنند و با کمبود ارز این مکانیزم نیز از کار افتاد. اعمال مجدد تحریمها در سال ۲۰۱۸ توسط آمریکا بحران را روز به روز شدت بخشید. ایران دسترسی به دلار و ذخایر ارزی و کانالهای مالی حیاتی خود را از دست داد. این همزمان با مشکل تر شدن فروش نفت و تعقیب هرچه گستردهتر ناوگانهای سایه قاچاق نفت بود. در یک کلام تولید ارز برای رژیم ولایت فقیه روز به روز گرانتر و از نظر اقتصادی غیر قابل تحمل میشد. نتیجه این شرایط بالا رفتن سرسام آور نرخ تورم، سقوط ریال و نابودی قدرت خرید مردم بود. در سال گذشته ارزش ریال روز به روز پایین آمده و این خود موجب از کار افتادن اقتصاد و کاهش قدرت خرید شده است و در نتیجه دستمزدها قادر به پوشش نیازهای روزمره مردم نیست. وارد کنندگان اجناس نه تنها قادر به تعیین قیمت کالاها نیستند، بلکه قبل از فروش، سرمایه های خود را از دست می دهند. این فقط بحران تهی دستان نیست، در واقع باز تولید اجتماعی گسترده وارد بحران شده و این به بخشهای سنتی اقتصاد ایران یعنی بازار و طبقات متوسط نیز سرایت کرده. در مقابل این شرایط فلاکت بار جامعه، رژیم ولایت فقیه منابع عظیمی از سرمایه و ارز را خرج پروژههای غیر مولد اقتصادی میکند. ایران مال و صنایع نظامی و طرحهای دفاعی نوعی از آن میباشند. اینها به خاطر نبودن باز تولید سرمایه است و هیچ ربطی به توطعه خارجی ندارد. در فقدان توان بازتولید ارزش، سرمایه برای خروج از بحران به هر دری میزند. به این صورت است که بحران اقتصادی به بحران دولت تبدیل شده است. کمبود آب، برق، کاهش یارانه ها و سرکوب نتیجه ناتوانی ساختاری عمیق هستند. یارانههایی چند دلاری دولت به سرعت با نرخ بالای تورم خنثی میشوند و اینها طبعاً قادر به جلوگیری از اعتراضات نیستند. تظاهراتهایی که همه ایران را فرا گرفت هیچ ربطی به حضور نیروهای خارجی نداشت. این پاسخی بود به سیستمی که نتوانست استانداردهای اولیه زندگی مردم را تضمین کند، در حالی که کمک به بانکها و مافیای اقلیتی ثروتمند و تحت پوشش ولی فقیه همچنان ادامه دارد. شرایط جمهوری اسلامی شرایط یک سرمایهداری غیر عادی نیست و در چهارچوب معادلات کلاسیک سرمایهداری توضیح داده می شود. این تنها فروپاشی یک سرمایهداری ضعیف تر است که زودتر وارد بحران میشود. چرا که سود کمتر، ذخایر کمتر و ظرفیتی کمتر برای به تعویق انداختن تضادهای خود را دارد. وقتی انباشت متوقف میشود سیستم به دلیل دشمنان خارجی از درون فرو نمیریزد. ریزش رژیم و سیستم الیگارشی اقتصادی و سیاسی خامنهای به این دلیل است که دیگر کارایی ندارد، حتی برای کسانی که از آن در گذشته سود برده اند، پس میتوان به درستی گفت که قیام دی ماه نه تنها فروکش نکرده، بلکه مردم قدم به قدم به سوی انقلاب دموکراتیک پیش خواهند رفت و با هوشیاری انقلابی سد راه اقدامات فریب دهنده سرمایهداری جهانی و ارتجاع ضد انقلابی خواهند بود.
منبع: نبرد خلق شماره ۴۹۹، آدینه یک اسفند ۱۴۰۴ - ۲۰ فوریه ۲۰۲۶
|